....کفشدوزک ها و سنجاقک ها که آن جا بودند با خوشحالی فریاد زدند:«آفرین کرم سه نقطه، صد آفرین کرم سه نقطه!» از آن روز به بعد بود که او تصمیم گرفت دست به هر کاری بزند تا این جمله را دوباره بشنود.

 

کرم سه نقطه زندگی عادی خود را دارد. اما وقتی می شنود که سوسک به بچه هایش می گوید مثل کرم سه نقطه ترسو و تنبل و بی عرضه نباشید، دست به کارهایی می زند تا مورد توجه دیگران قرار گیرد و تعریف و تمجید بشنود. اما وقتی که می خواست سنگ بزرگی را از روی لانه ی مورچه ها بردارد، زیر سنگ تنها و درمانده گیر می کند. کرم شب تابی می آید و با حرف هایش کرم را متوجه ی اشتباهش می کند. سرانجام کرم به خاک بر می گردد. در کل طرح داستان از اجزاء زیر تشکیل یافته است:

جزء ابتدایی: کرم سه نقطه زندگی معمولی خود را دارد.

نیروی تخریب کننده: جمله ی سوسک:«... مثل آن کرم سه نقطه تنبل و ترسو و بی عرضه نباشید.»

جزء میانی: «تمام کارهایی که کرم سه نقطه انجام می دهد؛ تا زور و بازویش را به دیگران نشان دهد و مورد تشویق دیگران قرار گیرد.

نیروی سامان دهنده: آمدن کرم شب تاب و حرف هایی که به کرم سه نقطه می زند تا او را متوجه ی اشتباهش بکند.

چزء پایانی: کرم پی به اشتباهش می برد و به خاک بر می گردد.

کرم سه نقطه فاعل کنش گر است و سوسک کنشگر تحریک کننده. شنیدن تشویق ها و دیدن توجه های دیگران شیء ارزشی است که کرم سه نقطه از انجام آن فداکاری ها و شجاعت ها در پی اش است. علت و معـلول های داسـتان بـه خوبی در کنار هم قرار گرفته اند و انسجام و حرکت داستان به جلو را ممکن ساخته اند. یک رخداد بیرونی (جمله ی سوسک)، منجر به یک رخداد درونی شد. این رخداد درونی بیانگر درونیات و فکرهای نهفته ی کرم سه نقطه بود. به هم ریختن تعادل زندگی کرم که شروع عدم تعادل در داستان است، جمله ی سوسک می باشد.

خط سیر داستان یک نواخت است و این یک نواختی تا پایان داستان هم ادامه دارد و بدون هیچ هیجانی هم، همه چیز به خوبی و خوشی به پایان می رسد. اما ناگفته نماند که در داستان کودک،  نویسنده در خلق داستانش، فقط تمرکز بر روی راهکار هایی دارد که  شخصیت ها برای غلبه بر مشکلاتشان بر می گزینند و داستان دیگر آن هیجان و افت و خیزهای داستان نوجوان و بزرگسال را ندارد.  این شیوه ی داستان پردازی درک داستان برای مخاطب کودک را راحت تر می کند.

همین اغراق (کارهای فوق العاده ای که کرم انجام می دهد) باعث شده مخاطب کودک، درونمایه را به خوبی درک کند. در واقع  تضاد شدید بین جثه ی کرم و کارهای شگفت انگیزش، دستاویزی شده برای این که نویسنده، درونمایه را به گروه سنی مورد نظر کتاب تفهیم کند.

داستان بر تفکر استوار است. تم روانشناختی دارد و ذهنی است. هر کسی دارای حداقل یک قابلیت و توانایی است. حتی یک کرم کوچک و نحیف هم، نقشی در زنجیره ی حرکت دنیا دارد. کرم با حرکت در بین خاک، باعث جا به جا شدن آن می شود و این جابجایی راه را برای عبور نور و اکسیژن در بین لایه های خاک باز می کند و به این صورت خاک تقویت می شود. کاری که کرم در ابتدا آن را انجام می داد و در پایان هم به سوی انجام همین کار حرکت کرد. تعادل رفتاری کرم منوط به تعریف دیگران است. این منوط بودن باعث شد که او آرامش زندگی خود را از دست بدهد. چرا که مدام در این فکر بود که حالا چه کاری برای شنیدن تعریف دیگران انجام دهد. او نه تنها تعادلش را ترمیم ننمود، بلکه هر بار فقط برای لحظاتی آن را تسکین می داد. هر دفعه که تحسین و تعریف دیگران را می شنید، برای انجام کارهای سخت تر و محال تربیش تر تشجیع می شد.

هدف های تصاویر از یک سو در راستای درونمایه ی داستان است و از سوی دیگر، بیان این نکته به مخاطب است که  از ساده ترین چیزهای اطراف می توان دنیایی، زیبایی آفرید.

نویسنده با گزینش زاویه ی دید نمایشی، به مخاطب اجازه داده تا خود درباره ی شخصیت ها و کنش ها و واکنش های آن ها نتیجه گیری کند. کرم و جثه ی کوچکش و کارهای دور از ذهن کرم در دنیای واقعی، خواننده را به تفکر وا می دارد.  افکار، رفتارها، کنش و واکنش های کرم بر کل روند داستان تاثیر می گذارد.

شخصیت کرم سه نقطه در پایان داستان و بعد از تجربه ی بزرگی که از سر گذرانده، دگرگون می شود.

گفتگو ها نقش اساسی و کلیدی هم در گره افکنی و هم در گره گشایی دارند.

سوسک به بچه هایش گفت:«... مثل کرم سه نقطه تنبل و ترسو و بی عرضه نباشید.» صفحه 11 سطرچهارم.

این جمله جرقه ای بود برای کرم سه نقطه تا بپندارد که از نظر دیگران بی ارزش است. سوسک با گفتن آن جمله موجب حرکت کرم شد به سوی انجام کارهایی حتی فوق تصور خودش. کرم چشم اندازی برای پایان کارهایش ندارد. خوشبختانه سنگ بزرگ نقطه ی پایانی برای او رقم می زند.

گیر کردن کرم زیر سنگ، فرصتی می شود تا کرم شب تاب، با نورش از راه برسد و به او بگوید: «تو همان کرمی نیستی که برای آفرین گفتن دیگران همه چیزش را از دست داده؟ به خودت نگاه کن! ببین به چه روزی افتاده ای!»صفحه ی 44 سطر پنجم.

نور کرم شب تاب، در پایان نمادی می شود از دانایی برای روشن کردن ذهن کرم سه نقطه. او با این جمله های کوتاه و صریح، کرم سه نقطه را از انجام کارهایی که تعریفش در روایت آمد، باز می دارد.